شنبه دير رفتم خانه. هنوز تاريك نشده بود. هوا خاكسترى بود؛ دود بود؛ ساكت بود؛ خلوت. سگ پر نمىزد. چشمم مىسوخت. سيبيل به سيبيل فقط گلادياتور وايستاده بود، مجهز و مسلح. روى خط كشى عابر پياده خون ريخته بود. يك جورى شدم. نخواستم بهش فكر كنم. هيچوقت نديده بودم. فقط شنيده بودم. البته توى كتاب تاريخ سوم راهنمايى هم عكس ديده بودم. ولى سياهسفيد، نه اينجورى قرمز با اين تضاد روى سفيدى خط عابر پياده. بهخيالم گذشت انگار يكى خون كم آورده؛ خون مىخواهد. راستى گروه خون قانون چيست؟
آهای کمــــــــک؛ امروز اعتماد در من مُـــرد. می خواهم هرچه بود عــــق بزنم. یکی بیاید و سعی کند مجابم کند که می شود بازهم امیدوار بود؛ قول می دهم خیلی باهوش نباشم. قول می دهم زیاد فکر نکنم. زور می زنم هرچقدر می توانم خر شوم. یکی بگوید یکی با اطمینان به من بگوید که اگر صبر کنم فرجی حاصل می شود. خدایا نظر تو چیست؟ تو حرفی بزن اگر که تو هم با این ها نیستی.
- اینطور برنامه ها واقعا نقطه عطفیه برای راهگشایی آزادی بیان به تلویزیون. - کدوم؟ - همون که ساعت هشت و نیم نشون می ده. مخصوصا مجری ش خیلی باحاله. - [می رود و با آفتابه اسید برمی گردد.]
همكار جديد اومده برامون فاميلى رو داشتهباش: «گوزليان» آقا چهكاريه؟ اگه تو خودآزارى ندارى يهتوكپا تا ثبتاحوال رفتنه. به امام همكارى مىكنن آقا. داستان داريم حالا تا ما بتونيم اين روزاى اول اين بابا رو صداش بزنيم و نرينيم تو خودمون ازخنده.
بعضى از خاطرات را واقعا بهغير از دنياى مجازى هيچجاى ديگه نمى شه نقل كرد. نمونهاش اينكه براى درد خيلى خفيف بيضه پيش دكتر ارولوژى رفتم و او بعد از معاينه گفت شايد نازا باشى بنابراين يك آزمايش اسپرم بده؛ و من ناخودآگاه ياد فيلم 21 گرم افتادم آنجا كه شونپن بيمار براى دادن اسپرم وارد اتاق نمونهگيرى مىشود و ديوارهاى اتاق پر است از عكسهاى محرك و يك فيلم محركتر هم در حال پخش است و او همچنان كه يك دستكش لاتكس به دست گرفته هاجوواج به دروديوار نگاه مىكند. آزمايشگاهى كه من رفتم، محل نمونهگيرىش دستشويىاى بود كه خلايق! صابون هم نداشت.