ميخكوبم مىكنه اين صحنه: تصور كن يكى داره پيش دوستش از يكى ديگه بدگويى مىكنه و همينطورى مىگه و مى ره؛ غافل از اينكه دوستش هى داره با ايما و اشاره سعى مىكنه حاليش كنه كه پشت سرتو بپا؛ و حيرتانگيز اينكه يارو اصلن نمىگيره دوستش چى مىگه و هى به طرف درى ورى مىگه. باورتون نمىشه وقتى دوربين آروم آروم مى چرخه و چهرهى فرد غايب رو پشت سر طرف مىبينين چه هيجانى حاصل مىشه. قاچ خوردم از خنده.
۲۸ خرداد ۱۳۹۰
صدف
صدف خوردنى (oyster) در بازارهاى ما معمولا بهدست نمىآيد، ولى هرگاه بهدست آمد بدانيد كه بهنظر بسيارى از استادان فن بهترين شكل آن براى خوردن اين است كه لاى آنرا با كارد باز كنيم، دو سه قطره (نه بيشتر) آب ليمو روى آن بچكانيم، و آنرا از توى جلدش سر بكشيم. در شهر پاريس، خوردن 10-12 صدف به اين ترتيب پيش از غذا، براى كسى كه وسعش را داشتهباشد يك امر عادى است.
كتاب مستطاب آشپزى از سير تا پياز؛ صفحهى 1312؛ نجف دريابندرى؛ نشر كارنامه۱۷ خرداد ۱۳۹۰
وقتىكه داريوش ترانهى «سال 2000» رو خوند، گفتند كه داريوش بعد از سال 2000 ميلادى ديگه هيچ ترانهاى نخواهد خوند و اين موضوع براى من بهسرعت تبديل به يك خوراك فكرى پيچيده شد؛ بهخصوص كه بعدها كه به سال 2000 نزديكتر مىشديم بحث ويروس سال صفر مطرح شد و من با وجود اينكه كامپيوتر نداشتم با نزديكتر شدن به سال 2000 هر روز استرسم بيشتر مىشد؛ تا جايى كه الان هرچى فكر مىكنم روزها و لحظات آخر سال 1999 ميلادى رو بهخاطر ندارم كه اصلا كجا بودم و چه مىكردم و اين لحظهى بغرنج چگونه بر من گذشت.
۰۲ خرداد ۱۳۹۰
آيا:
طرفدار پروپاقرص جنبش سبز هستيد و از شنيدن اينكه فلان خانم با حجاب (مشخصا چادرى) يا فلان خانواده كاملا مذهبى هم سبز هستن خوشحال مىشيد؟
يا مثلا سيگار مىكشيد و گاهى ازاين عادت خودتون ناراحت هستيد ولى وقتى مى شنويد كه فلان آيتالله بزرگ هم پشتبهپشت سيگار چاق مىكرده و دود مىكرده و اينو همه شاگرداش گفتهاند، كمى خيالتون راحت مىشه؟
اگر ادعاى اين رو دارين كه به دين و مذهب كاملا بىاعتقاديد و مىخواهيد بدونيد كششهاى مذهبى در لايههاى زيرين ذهنتون وجود داره يا نه، اين دوتا مثال بود. از قياس بهنفس نبودنش مطمئن نيستم.
طرفدار پروپاقرص جنبش سبز هستيد و از شنيدن اينكه فلان خانم با حجاب (مشخصا چادرى) يا فلان خانواده كاملا مذهبى هم سبز هستن خوشحال مىشيد؟
يا مثلا سيگار مىكشيد و گاهى ازاين عادت خودتون ناراحت هستيد ولى وقتى مى شنويد كه فلان آيتالله بزرگ هم پشتبهپشت سيگار چاق مىكرده و دود مىكرده و اينو همه شاگرداش گفتهاند، كمى خيالتون راحت مىشه؟
اگر ادعاى اين رو دارين كه به دين و مذهب كاملا بىاعتقاديد و مىخواهيد بدونيد كششهاى مذهبى در لايههاى زيرين ذهنتون وجود داره يا نه، اين دوتا مثال بود. از قياس بهنفس نبودنش مطمئن نيستم.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۰
«من به اينجا آمد. شما از من پذيرايى كرد. اينجا كيلى كوب هست.»
تونستين حدس بزنين آره؟ بله درسته، يه خارجى داره ايرانى صحبت مىكنه. حالا فرض كنيد اين فرد هنديه. جملات رو چطورى بيان مىكنه؟ ديدين چقدر راحت بود؟ مىخوام بگم ببينيد فيلم ساختن چقدر كار راحتيه. حتى من و شما هم مىتونيم اين كارو انجام بديم. كافيه فقط كمى خلاقيت داشتهباشيم.
تونستين حدس بزنين آره؟ بله درسته، يه خارجى داره ايرانى صحبت مىكنه. حالا فرض كنيد اين فرد هنديه. جملات رو چطورى بيان مىكنه؟ ديدين چقدر راحت بود؟ مىخوام بگم ببينيد فيلم ساختن چقدر كار راحتيه. حتى من و شما هم مىتونيم اين كارو انجام بديم. كافيه فقط كمى خلاقيت داشتهباشيم.
۲۹ فروردین ۱۳۹۰
۲۶ فروردین ۱۳۹۰
۲۰ فروردین ۱۳۹۰
۱۸ فروردین ۱۳۹۰
امروز رفته بودم توى ميلباكس جىميلم وقتى كارم تموم شد ساينآوت كردم، ديدم اون صفحهاى كه رجا نيوز و تبيان و رهبرى و سايت مشاوره و آشپزى و ازدواج و صدوهيجده و اينا پيشنهاد مىده، اومد. پيش خودم يه مرحبا به دوستان گفتم كه سريع متوجه خباثت يك عده انگشتشمار از فريبخوردههاى جنگ نرم شدن كه وقتى مىرن ايميلهاشونو مىبينن، طى يك اقدام هماهنگ شده از قبل كه از طرف پنتاگون هم كلى هم روش سرمايهگذارى شده «ساينآوت» مىكنن.
۱۶ فروردین ۱۳۹۰
۰۸ اسفند ۱۳۸۹
۰۶ اسفند ۱۳۸۹
۰۸ بهمن ۱۳۸۹
رفتم فلافل بخرم. دوتا دختربچه به سن و سال دوم سوم دبستان توى مغازه اومدهبودن چيزى بخرن. يكيشون يه كلاه باحال سرش گذاشته بود، موهاشو ريختهبود رو شونههاش ازين شونه به اون شونه پخش. انگار خودشم فهميده بود آدم ازش خوشش مياد. بعد من گفتم آقا فــَـلافل دارين. يهدفه دختره يواش به دوستش گفت: «مىگه فــَـلافل.» قپى زدن زير خنده؛ البته يهجورى كه من نفهمم. بعد دوتايى زل زدن به من كه من دوباره بگم چى مىخوام. منم موندم چكار كنم. خدايا الان بگم آقا 4 تا فــَـلافل يا 4 تا فــِـلافل. كلى لفتش دادم. داشتم اذيت مىشدم. ول كن هم نبودن. همينجورى كمين كردهبودن دوتايى. خلاصه ديگه مرده گفت آقا شما بفرمايين چى مىخواستين. ف رو به زور، يه جورى كه معلوم نشه صداش اَئــه يا اِ، ادا كردم و گفتم فــَــِلافل مىخواستم، 4 تا. تودماغى شد. ناجور، خيلى ناجور.
۲۴ دی ۱۳۸۹
اشتراک در:
پستها (Atom)
