۲۵ شهریور ۱۳۹۰

نه قرمز نه آبى فقط زرد قنارى

۲۰ شهریور ۱۳۹۰

دم ورود به كوچه‌ى طرح، نصفه پيچيده نصفه نپچيده، مثل طوفان از ماشين مى‌پره پايين يه برگه آچار تا كرده‌ى چسب خورده‌ى آماده مى‌چسبونه به پلاك عقبش و مى‌پره گازشو مى‌گيره مى‌ره تو كوچه. رو شيشه عقب ماشينو مى‌خونم نوشته «درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود.» فكر مى‌كنم آخه درد اين چجورى مى‌تونه مداوا بشه؟

۱۷ شهریور ۱۳۹۰

عاشق سيفون دستشويى مونم. سروصدا مى‌كنه سروصدا ها! يعني دو دقيقه تمام آلودگى صوتى ايجاد مى‌كنه. واقعا آرامش يه چيز ديگه‌س.

۱۸ مرداد ۱۳۹۰

توى كلوب يكى با اين اسم منو اد كرده: «دخمل مهلبون»
هيچ توضيحى‌ نمى‌دم، فقط خودتون وقت بذاريد، بريد، جستجوش كنيد و از خوندن اين پروفايل بى‌نصيب نمونيد.

۱۷ مرداد ۱۳۹۰

اف اف رو برمى‌دارم؛ هى صدا مى‌زنم كيه؟ بله؟ بفرماييد. چند نفر ديگه هم از طبقات ديگه هى كيه كيه مى‌كنن. دريغ از جوابى. يكى زنگ همه رو زده و در رفته. اف اف رو مى‌ذارم سر جاش و مى‌شينم و دوباره كتابو دستم مى‌گيرم. دوباره صداى زنگ. بلند مى‌شم. آها نه!!! صداى زنگ از توى‌ فيلم تلويزيون مياد. دفعه قبل هم همين لعنتى بود. بيخودى و براى‌ هيچكس روشنه و فقط به درد خاموش كردن مى‌خوره. توى همه‌ى خونه‌هاى اين ساختمون هم روشنش كردن كه فقط يه صدايى‌ توى خونه باشه حتى‌اگه شده صداى يه زنگ فرارى.

۱۲ مرداد ۱۳۹۰

توى خوابهايى كه مى‌بينيم نه‌تنها ساختارهاى منطقى زمان و مكان به‌هم مى‌ريزه كه گاهى هنجارهاى گفتگو هم زير و رو مى‌شن. مثلا ديشب تو خواب با نوه‌عموى بابام كه توى عمرم كلا دوبار بيشتر نديدمش خونوادگى با هم داشتيم مى‌رفتيم يه امام‌زاده‌اى. بعد من به نوه‌عموئه گفتم: «خانومتو دارى ميارى امام‌زاده اگه پريوده بهش بگو داخل نياد.» با يه حالت مسئوليت‌پذيرانه‌اى هم گفتم ها. بعد نوه‌عموئه جواب داد:«نه بابا خودش حاليشه اين چيزا رو رعايت مى‌كنه.» اونم با يه حالتى گفت كه انگار ممنونه ازينكه مواظب بودم و يادآورى كردم، دستشم زد رو شونه‌ام به نشونه تشكر؛ انگار مثلا بهش گفتم بپا در عقب بازه، يا مثلا گفتم لاستيكت كم‌باده خيلى سرعت نرو خطر داره، اونم دستى مى‌زنه به شونه‌مو مى‌گه نه حاجى حواسم هست؛ دقيقا تو همين استايل.

۱۰ مرداد ۱۳۹۰

يه بربرى و يه سنگك دستشه اومده وايساده سر صف تافتون. سبحان‌الله از اين ملت كه ماييم.

۰۳ مرداد ۱۳۹۰

يخچالتون ساى باى ساده؟

۰۶ تیر ۱۳۹۰

پارك=پنچر+خط

۰۳ تیر ۱۳۹۰

ميخ‌كوبم مى‌كنه اين صحنه: تصور كن يكى داره پيش دوستش از يكى ديگه بدگويى مى‌كنه و همين‌طورى مى‌گه و مى ره؛ غافل از اينكه دوستش هى داره با ايما و اشاره سعى مى‌كنه حاليش كنه كه پشت سرتو بپا؛ و حيرت‌انگيز اينكه يارو اصلن نمى‌گيره دوستش چى‌ مى‌گه و هى به طرف درى ورى مى‌گه. باورتون نمى‌شه وقتى دوربين آروم آروم مى چرخه و چهره‌ى فرد غايب رو پشت سر طرف مى‌بينين چه هيجانى حاصل مى‌شه. قاچ خوردم از خنده.

۲۸ خرداد ۱۳۹۰

صدف

صدف خوردنى (oyster) در بازارهاى ما معمولا به‌دست نمى‌آيد، ولى هرگاه به‌دست آمد بدانيد كه به‌نظر بسيارى از استادان فن بهترين شكل آن براى خوردن اين است كه لاى آن‌را با كارد باز كنيم، دو سه قطره (نه بيشتر) آب ليمو روى آن بچكانيم، و آن‌را از توى جلدش سر بكشيم. در شهر پاريس، خوردن 10-12 صدف به اين ترتيب پيش از غذا، براى كسى كه وسعش را داشته‌باشد يك امر عادى است.
كتاب مستطاب آشپزى از سير تا پياز؛ صفحه‌ى 1312؛ نجف دريابندرى؛ نشر كارنامه

۱۷ خرداد ۱۳۹۰

وقتى‌كه داريوش ترانه‌ى «سال 2000» رو خوند، گفتند كه داريوش بعد از سال 2000 ميلادى ديگه هيچ ترانه‌اى نخواهد خوند و اين موضوع براى‌ من به‌سرعت تبديل به يك خوراك فكرى پيچيده شد؛ به‌خصوص كه بعدها كه به سال 2000 نزديك‌تر مى‌شديم بحث ويروس سال صفر مطرح شد و من با وجود اينكه كامپيوتر نداشتم با نزديك‌تر شدن به سال 2000 هر روز استرسم بيشتر مى‌شد؛ تا جايى‌ كه الان هرچى فكر مى‌كنم روزها و لحظات آخر سال 1999 ميلادى رو به‌خاطر ندارم كه اصلا كجا بودم و چه مى‌كردم و اين لحظه‌ى بغرنج چگونه بر من گذشت.

۰۲ خرداد ۱۳۹۰

آيا:
طرف‌دار پروپاقرص جنبش سبز هستيد و از شنيدن اينكه فلان خانم با حجاب (مشخصا چادرى) يا فلان خانواده كاملا مذهبى هم سبز هستن خوشحال مى‌شيد؟
يا مثلا سيگار مى‌كشيد و گاهى ازاين عادت خودتون ناراحت هستيد ولى وقتى مى شنويد كه فلان آيت‌الله بزرگ هم پشت‌به‌پشت سيگار چاق مى‌كرده و دود مى‌كرده و اينو همه شاگرداش گفته‌اند، كمى خيالتون راحت مى‌شه؟

اگر ادعاى اين رو دارين كه به دين و مذهب كاملا بى‌اعتقاديد و مى‌خواهيد بدونيد كشش‌هاى مذهبى در لايه‌هاى زيرين ذهنتون وجود داره يا نه، اين دوتا مثال بود. از قياس به‌نفس نبودنش مطمئن نيستم.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

بلبل پربسته زكنج قفس درآ


۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

يه رئيس خيلى فرزانه داريم. توى جلسه تقريبا خصوصى مديران به يه نكته ظريف اشاره كرد. مى‌گفت هرچقدر حق و حقوق كارمندا رو پايمال كردين عيبى نداره فقط نگذاريد بفهمن؛ آخه كارمندا كه گناهى ندارن.

۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

«من به اينجا آمد. شما از من پذيرايى كرد. اينجا كيلى كوب هست.»
تونستين حدس بزنين آره؟ بله درسته، يه خارجى داره ايرانى صحبت مى‌كنه. حالا فرض كنيد اين فرد هنديه. جملات رو چطورى بيان مى‌كنه؟ ديدين چقدر راحت بود؟ مى‌خوام بگم ببينيد فيلم ساختن چقدر كار راحتيه. حتى من و شما هم مى‌تونيم اين كارو انجام بديم. كافيه فقط كمى خلاقيت داشته‌باشيم.

۲۹ فروردین ۱۳۹۰

- اين حاج‌آقائه كه مى‌اومد اداره‌مون امام‌جماعت مى‌شد چند وقته نيستش ها.
- شده امام جماعت يكى ازين امام زاده‌هاى تهران.
- پس يه سفارشى از يه دم‌كلفتى چيزى داشته؟ نه؟ وگرنه الكى نيست.
- نه پَ رزومه پست كرده مصاحبه فنى شده قبولش كردن.

۲۶ فروردین ۱۳۹۰

صاحب پروفايل در مطلب قبلى، تصميم گرفتم يه پيام براش بفرستم بهش بگم: «مى‌شه باهم بيشتر آشنا بشيم؟»

۲۴ فروردین ۱۳۹۰

تحصيلات: دكترى و بالاتر
زندگى با: حيوان خانگى‌ام

۲۰ فروردین ۱۳۹۰

من اگه به‌جاى‌اصغر فرهادى بودم حالا كه جوايز جشنواره فجر رو بردم و خرس طلايى جشنواره برلين هم بردم، ديگه براى اينكه لب مطلب ادا بشه شانس خودمو تو جشنواره بزرگ حساب‌هاى قرض‌الحسنه بانك ملت هم امتحان مى‌كردم.