۰۱ آبان ۱۳۹۰
يه عمو دارم اسمش عموعلىحسنه. البته اسمش علىحسنه ما بهش مىگيم عموعليــَسن. بداخلاق و اُنقه. پر واضحه كه اونايى كه عموعليــسن عموشون نيست قبل اسمش عمو نمىذارن ولى خوب چون سنش بالاست، عموى بزرگه و خوب كلهش هم كچله با اسم خالى هم كسى صداش نمىزنه. مثلا فرض كنيد يكىاز اقوام داد بزنه عليــسن! ضايعس ديگه درسته؟ البته زنش همينجورى صداش مىزنه جورى كه انگار همينم زيادشه. حالا حدس بزنيد شوهرعمههايى كه سنشون ازش كمتره چى صداش مى زنن؟ مشـَليـَسن. اولين بارى كه اين اصطلاح رو شنيدم ياد مشغلامحسين افتادم. شوهر عمهى بزرگمه البته اونايى كه مش گذاشتن اول اسامى به پرستيژشون نمىخوره صداش مىزنن اوساغلامـُسين. چون قديما يه برههاى بنا بوده يا حالا دستش به ماله و ملات بوده يا هرچى. يه شوهرعمه دارم اسمش آقاى صادقپوره چون از وقتى فاميل چش وا كردن اين بابا كارمند بوده. اصلا توى ذهن منم از وقتى بچه بودم تا حالا اين يه سر و گردن از بقيه آدمحسابىتر بود كه اول اسمش آقا داشت و بعد از آقا هم فاميليش مياومد. يه شوهر عمه دارم اسمش محمده ولى نمىدونم چرا از بچگى گذاشتن دهن ما بهش بگيم دايميرزا البته دليلش معلومه، چون پسر دايى بابامه و براى ما بچههاى نسل بعد مىشه دايى ديگه مثلا. ولى وقتى بچه بودم عمهم كه زنش مىشه وقتى صداش مىزد ميـــزا يه جورى مىشدم. حس مىكردم عمهم داره اساعهى ادب مىكنه. باور كنيد جدى مىگم.
۲۰ شهریور ۱۳۹۰
۱۷ شهریور ۱۳۹۰
۱۸ مرداد ۱۳۹۰
۱۷ مرداد ۱۳۹۰
۱۲ مرداد ۱۳۹۰
توى خوابهايى كه مىبينيم نهتنها ساختارهاى منطقى زمان و مكان بههم مىريزه كه گاهى هنجارهاى گفتگو هم زير و رو مىشن. مثلا ديشب تو خواب با نوهعموى بابام كه توى عمرم كلا دوبار بيشتر نديدمش خونوادگى با هم داشتيم مىرفتيم يه امامزادهاى. بعد من به نوهعموئه گفتم: «خانومتو دارى ميارى امامزاده اگه پريوده بهش بگو داخل نياد.» با يه حالت مسئوليتپذيرانهاى هم گفتم ها. بعد نوهعموئه جواب داد:«نه بابا خودش حاليشه اين چيزا رو رعايت مىكنه.» اونم با يه حالتى گفت كه انگار ممنونه ازينكه مواظب بودم و يادآورى كردم، دستشم زد رو شونهام به نشونه تشكر؛ انگار مثلا بهش گفتم بپا در عقب بازه، يا مثلا گفتم لاستيكت كمباده خيلى سرعت نرو خطر داره، اونم دستى مىزنه به شونهمو مىگه نه حاجى حواسم هست؛ دقيقا تو همين استايل.