۱۵ شهریور ۱۳۸۹

زمان خوابگاه يه هم‌اتاقى داشتيم ماه رمضون كه مى‌شد مى‌فهميديم چه مرجع تقليديه. بلند مى‌شد جدى جدى سحرى بخوره و روزه بگيره، مى‌ديدى يه ده دقيقه‌اى بعد از اذون صبح داره آب مى‌خوره؛ مى‌گفتيم آقا چه‌جوريه؟ مى‌گفت من ديروز حدودا ده دقيقه بعد اذون مغرب افطار كردم. يا مثلا از سلف كه غذا مى‌آوردن خوابگاه مى‌رفت پايين، مى‌شد مسئول جمع‌آورى ژتون‌ها، آخر سر مى‌ديدى ده دوازده تا ژتون‌دار غذا بهشون نرسيده، بعد از چند روز مى‌فهميديم حاج‌آقا برداشته به اينايى كه هيچ‌وقت تو زندگيشون ژتون نمى‌خرن و موقع غذا هم كه مى‌شه هميشه مث لاشخور اونجا مى‌چرخن فى‌سبيل‌الله غذا داده، بعد براى ما با يه شور خاصى از لذت معنوى اين كار مى‌گفت و مى‌گفت بچه‌ها اين ماه فقط بايد از فرصتا استفاده كرد، بچه‌ها باور كنين اين ماه ماه رحمته. منظور اين‌كه يه جور ديگه دوسش داشتيم اين آدمو. جاتون خالى هميشه در محضرش بوديم ديگه.
ارسال یک نظر