۲۷ دی ۱۳۸۸

دل به خلوت تو بستم

ابى جون! آقا اين «ذهن خيابون» دقيقا چى بود؟ ما يادمون رفته، شرمنده‌ها.

۶ نظر:

مصطفی گفت...

یه چی تو مایه های تخم بیابون

Zarrafe گفت...

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره دل من چه صبوره
کاشکی بودی و میدی زندگیم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوریت
حالا روز و شب میباره
دیگه تو ذهن خیابون منو تنها جا میزاره
خاطرت مثل یه پیچک میپیچه تو تن خستم
دیگه حرفی که ندارم دل به خلوت تو بستم

روانی گفت...

روانی . سلام. پاتو تو کفش بزرگترا نکن...

اکبر کریمی گفت...

فاک یو.
اون آخرین شماره موبایلتو(همون که دستته) ایمیل کن به این آدرس: جوادیه، بیست متر دوم، لب بازارچه

فمیدی؟ به این ادرس a.karimi81@gmail.com
اصلا یه اس ام اس بزن بگو که کی هستی تا شماره تو داشته باشم.
فعلن

اکبر کریمی گفت...

فاک یو.
اون آخرین شماره موبایلتو(همون که دستته) ایمیل کن به این آدرس: جوادیه، بیست متر دوم، لب بازارچه

فمیدی؟ به این ادرس a.karimi81@gmail.com
اصلا یه اس ام اس بزن بگو که کی هستی تا شماره تو داشته باشم.
فعلن

ناشناس گفت...

حق دوستي رو ادا مي كنم گربه ها رو ميارم برات
تو با اون فيلمايي كه قبلا دادم بهت چيكار كردي؟
سلام