skip to main
|
skip to sidebar
۰۱ تیر ۱۳۸۹
خاطرات من و شابی
«شابالالا پاس بده دیگه نامرد.»
[برگی از دفتر خاطرات دوران مدرسه ام، اون موقع ها که دوران دبستان رو به خاطر شغل پدرم آفریقای جنوبی بودم. شابی زنگای ورزش که فوتبال بازی می کردیم همه اش تک روی می کرد.]
۲ نظر:
کلیشه گفت...
جداً ؟
۱ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۰۳
عامه پسند گفت...
به عبارت دیگه: پاسش کن دیگه
۱۶ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۳۹
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
پيوندها
یک پزشک
بیماری خودایمنی یا اتوایمیون یعنی چه و چرا به وجود میآید؟
۱ ساعت قبل
لانگ شات
The Case for Carbohydrates as the Major Energy Source
۳ هفته قبل
سیب زمینی خورها
۲ ماه قبل
قصههای عامهپسند
فاطیما
۳ ماه قبل
تراموا
خنثاگر مغموم
۵ سال قبل
هويج
*
۶ سال قبل
حافظ موسوی
توضیحات تکمیلی درباره بسته های اینترنت
۸ سال قبل
کدئین
۱۰۴۰. در بوتهٔ نقد
۸ سال قبل
SEZiMiK
پادکست بداهه – شادونه، کانگرو
۸ سال قبل
زرافه ای در میان جمع
۹ سال قبل
روسپیگری
.
۱۰ سال قبل
دلنها
یک هفته بینظیر
۱۰ سال قبل
دارکوب
عمری دگر نباید
۱۰ سال قبل
اسپایدرمرد
دعای سفره
۱۱ سال قبل
زنــی کـه مـن بـاشـم ...
برادر نوجوونه.....
۱۱ سال قبل
غارنشین
ولی از محتوای فیلم چیزی ازش نپرسین
۱۱ سال قبل
هواپیمای سقوط کرده
خاتمه
۱۱ سال قبل
دستچین
بايگانی وبلاگ
نوامبر 2015
(1)
مهٔ 2015
(1)
آوریل 2015
(3)
اوت 2014
(1)
نوامبر 2013
(2)
اکتبر 2013
(1)
ژانویهٔ 2013
(1)
آوریل 2012
(1)
فوریهٔ 2012
(1)
ژانویهٔ 2012
(1)
دسامبر 2011
(1)
اکتبر 2011
(1)
سپتامبر 2011
(3)
اوت 2011
(4)
ژوئیهٔ 2011
(1)
ژوئن 2011
(4)
مهٔ 2011
(2)
آوریل 2011
(8)
مارس 2011
(1)
فوریهٔ 2011
(3)
ژانویهٔ 2011
(3)
دسامبر 2010
(3)
نوامبر 2010
(5)
اکتبر 2010
(5)
سپتامبر 2010
(9)
اوت 2010
(13)
ژوئیهٔ 2010
(8)
ژوئن 2010
(7)
مهٔ 2010
(7)
آوریل 2010
(7)
مارس 2010
(4)
فوریهٔ 2010
(7)
ژانویهٔ 2010
(11)
دسامبر 2009
(4)
نوامبر 2009
(9)
اکتبر 2009
(7)
سپتامبر 2009
(11)
اوت 2009
(6)
ژوئیهٔ 2009
(9)
ژوئن 2009
(6)
مهٔ 2009
(12)
آوریل 2009
(14)
مارس 2009
(10)
فوریهٔ 2009
(13)
ژانویهٔ 2009
(16)
دسامبر 2008
(8)
۲ نظر:
جداً ؟
به عبارت دیگه: پاسش کن دیگه
ارسال یک نظر