۰۱ تیر ۱۳۸۹

خاطرات من و شابی

«شابالالا پاس بده دیگه نامرد.»
[برگی از دفتر خاطرات دوران مدرسه ام، اون موقع ها که دوران دبستان رو به خاطر شغل پدرم آفریقای جنوبی بودم. شابی زنگای ورزش که فوتبال بازی می کردیم همه اش تک روی می کرد.]
ارسال یک نظر