۲۰ شهریور ۱۳۸۹

يه بنده‌خدايى مادرش گوشيشو برداشته كليپ‌هاشو نگاه كرده و حسابى خنديده، بعدش كه خواسته دوباره از اول نگاه كنه صدا زده كه بيا دوباره بيارشون من سر در‌نمى‌آرم؛ بعد كه اون بنده‌خدا اِ اومده، ديده مادره يكى‌يكى از بالا تا پايين نگاه كرده و خنديده و حذف كرده و رفته بعدى.
حالا نمى‌گم كى، غيبت مى‌شه.
ارسال یک نظر