۰۳ آبان ۱۳۸۹

وقتى كه اين اسمس (پست قبلى) برام اومد كلى با خودم فكر كردم. با خودم گفتم مردم عجب پولايى درميارنا. انقدر با خودم فكر كردم تا بالاخره يه جرقه به ذهنم زد. منم مى‌خوام يه كارو شروع كنم. مى‌خوام بزنم تو كار توليد لقمه‌ترمز. چه بتركونى راه بندازما. الان نون تو لقمه‌ترمزه. راستش ديگه خسته شدم. بايد برم سمت پولدار شدن. بعد توليداتم كل كشور رو مى‌گيره. بعدنم كه ديگه مى‌شيم يه برند، فكر كن تو حاشيه‌ى هر جاده‌اى اين اسم ماس كه مى‌درخشه : «حاج حسين لقمه‌ترمزى و پسران».

ارسال یک نظر