۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

خود غلط بود آنچه مى‌پنداشتيم

دوران مدرسه سه‌تا پسر عمه هم سن خودم داشتم كه هميشه بخشى از اوقات فراغت تابستون‌هاى من به طور پيش فرض به كار كردن با حداقل دونفر ازين سه‌نفر توى درس‌هاى تجديدى اختصاص داشت. براشون خيلى غصه مى‌خوردم كه هيچ‌ آينده‌اى رو نمى‌شد با اين وضعيت درسى براشون متصور شد. يكى از بزرگترين سوال‌هاى زندگى كودكى من اين بود كه اينجور آدما قراره چى بشن.
هرسه‌تاشون زودتر از من ازدواج كردند. هرسه‌تاشون زودتر از من به درآمد مستقل رسيدند و هرسه از سطح رفاه قابل قبولى برخوردارند. خداروشكر ديگه مثل اون موقع‌ها نگرانشون نيستم.
ارسال یک نظر